ارتباط بين حافظه شنوايي - كلامي و
فراگيري زبان و گفتار براي آسيب شناسان گفتار وزبان موضوع شناخته شده اي است. تاكنون، تحقيقات زياد در در مورد حافظه، روند پيدايش حافظه، مكانيسمهاي دخيل در ايجاد حافظه و ارتباط بين حافظه با
ساير جنبه ها مثل زبان،شناخت، رشد و...صورت گرفته است .
بنابر يافته
هاي حاصل از تحقيقات ،حافظه مجموعهاي از فرآيندهايي است كه با يك محرك حسي شروع ميشود. اطلاعات حسي از قسمتهاي مختلف بدن بصورت
محركهاي حسي مختلف به نواحي مختلف قشر مغز ميروند و در
ناحيه اي از مغز كه خاص هر محرك ويژه
ميباشد، پردازش ميشوند. مثلاً اطلاعات بينايي، شنوايي، لمسي، چشائي و
بويايي به ترتيب درقشرهاي پس سري، گيجگاهي، آهيانه اي،
اينسولار و قشر جلوي پيشاني پردازش ميشوند.
حسها عوامل بسيار مهمي در فرآيند رشد
كاركردهاي مغزي ميباشند و انسان بوسيله آنها با محيط
اطرافش ارتباط برقرار ميكند. حواس اصلي عبارتند از بينايي، شنوايي،
چشائي،بويايي و لامسه و طرز عمل آنها تقريباًمشابه يكديگر است. در هر يك از
اعضاي حسي (چشم،گوش، زبان، بيني و پوست) تعدادي گيرنده
هاي حسي وجود دارند كه با تحريك آنها موج عصبي ايجاد
ميشود و در مسير عصب حسي هدايت ميگردد و به مركز عصبي در مغز ميرسدو شخص از آن
محرك بخصوص آگاه ميشود و زمينه درك و شناخت آن فراهم ميگردد. بطوركلي در مورد
كاركرد حسهاي مختلف كه مقدمه يادگيري را فراهم ميكنند و منجر به برقراريارتباط
شخص با پيرامونش ميشوند، ميتوان گفت:
حس بينايي از مهمترين حسهاي ويژه است
كه نه تنها در ارتباط با محيط خارج از بدن نقش مهمي
دارد، بلكه اختلال در اين حس موجب كاهش يادگيري هم ميشود. شخص با حس بينايي
ازخود محافظت ميكند، تعادل خود را نگه ميدارد، قدرت خلاقيت مييابد و در نهايت
از ديدن محيط اطراف لذت ميبرد. در مورد حس چشايي، زبان
عضو اصلي حسي است و كاركرد آن عبارت است از تشخيص
شيريني، شوري، تلخي و ترشي. وظيفه حس چشائي را بطور عمده،حس بويايي تكميل ميكند
و بيشتر تشخيص مزه توسط حس بويايي صورت ميگيرد. كاركردحس بساوايي كه از آن به
عنوان حس پوستي هم ياد ميشود، نقش مهمي در برقراري ارتباطشخص با محيط اطراف
دارد. حسهاي پوستي شامل حسهاي درد، حرارت، لمس و فشارميباشد كه در پوست
گيرندههاي ويژهاي براي هر يك از آنها وجود دارد و گيرندههاي آنها درنقاط مختلف
بدن پراكنده شده اند .اينك به حس شنوايي ميپردازيم كه
نقش بسيار مهمي دريادگيري و رشد گفتار و زبان دارد. بطور كلي گوش مسئول دريافت
امواج صوتي و حفظ تعادل است. ما در اينجا نقش شنوايي
گوش را مورد توجه قرار خواهيم داد.بطور كلي سلولهاي گيرنده
شنوايي توسط صوت تحريك ميشوند. هر كدام از حسها، حافظه مربوط به خود را
دارند، به نحوي كه خاطرات انسان كه در حافظه ذخيره
ميشود، مجموعهاي از دريافتهاي انسان است كه از راههاي
حسي مختلف تجربه كرده است. حافظه شنوايي مربوط به حس شنوايي است و درگفتار و
زبان اهميت ويژه اي دارد. حال به نقش و اهميت اين حافظه
در فرآيند درك و شناخت ميپردازيم .
حافظه شنوايي مسئول ضبط اطلاعاتي است
كه بصورت صوتي ارائه ميشود. اين حافظه به عنوان يك
مخزن، محركات شنوايي را كه ممكن است كلامي يا غير كلامي باشد، دريافت كرده
وآنها را حفظ و نگهداري ميكند تا در موقعيت و بسته به شرايط موجود، آنها را
بازيابي كرده وبصورت پاسخهاي مناسب ارائه دهد.
در مورد رشد گفتار و زبان به عنوان
يكي از كاركردهاي عالي مغز صرفاً دريافت تحريكات منجر به ايجاد شناخت و نهايتاً
رشد زبان نخواهد شد، بلكه اطلاعات دريافت شده بايد ذخيرهشوند تا درصورت نياز،
مورد استفاده قرار گيرند. بدست آوردن شناخت از يك پديده، مشروط
به درك اطلاعات و جزئيات مربوط به آن است و درك هر پديده، بعد از فرآيند
ذخيره سازي اطلاعات مربوط به آن صورت ميگيرد. در زمينه محركات شنوايي هم، درك و شناخت پس ازذخيره سازي اين
محركات صورت ميگيرد و سپس اين محركات در يادگيري جنبه
ها وپديدههاي مختلف مورد استفاده قرار ميگيرند.
رشد گفتار و زبان كودك تا حد زيادي
به كاركرد خوب و مؤثر حافظه شنوايي بستگي دارد وكودك از همان مراحل اوليه تولد
بسياري از يافته هايش را مديون عملكرد مؤثر حافظه شنوايي
است و در صورت ضعف در حافظه شنوايي، اطلاعات شنوايي بطور دقيق و متوالي
در حافظه صوتي ضبط نخواهد شد و در نتيجه درك فرد از
پيام شنيده شده ناقص خواهد بود.
نقش شنوايي در فراگيري گفتار و زبان
و برقراري مهارتهاي ارتباطي بسيار گسترده و عميق است،
ولي در اين پژوهش هدف يافتن ارتباط بين حافظه شنوايي در بخاطر سپردن
واحدهايشنيده شده است. و اينكه آيا ساختارهاي زباني با قاعده و اصول گوناگون،
يكسان بخاطرسپرده ميشوند؟
اميداست با انجام چنين تحقيقاتي،
بتوانيم به يافته هاي بيشتري در زمينه فرآيندهاي ذهني
وزباني مختلف و ارتباط بين اين فرآيندها، دست يافت
زمانی که ما بلافاصله مطالب را
یادآوری میکنیم، در واقع از دانش فعال خود که هنوز در سطح هشیاری ما قرار دارد،
استفاده میکنیم، ولی زمانی که مدتی بعد از شنیدن مطالب قصد یادآوری آنها را میکنیم،
دانشی که از آن استفاده میکنیم، نافعال است. با این توصیف در تقسیم بندیهایی
که از حافظه به عمل آمده، آن را به دو نوع حافظه کوتاه مدت و دراز مدت تفسیم
بندی کردهاند. تفاوت این دو نوع حافظه عمدتا به مدت زمان نگهداری اطلاعات
مربوط میشود. هرچند تفاوتهای دیگری نیز با یکدیگر دارند.
مطالعات نشان دادهاند که آدمی انواع مختلفی از حافظه (Memory) را دارد. اینکه
«اطلاعات برای مدت زمان کوتهی ذخیره میشوند یا برای مدت زمان بلند» باعث تقسیم
حافظه به انواع «حافظه کوتاه مدت» (Short-Term Memory) و حافظه بلند مدت
(Long-Term Memory) شده است. با وجود این تقسیم آنها برای ذخیره کردن اطلاعات
مراحل سهگانه حافظه را اجرا میکنند، البته به شیوهها و ساختارهای مختلف این
کار را انجام میدهند. نکته دیگر آنکه در بعضی از مطالعات و منابع از حافظه نوع
سومی نیز به نام «حافظه حسی» (Sensory Memory) صحبت میشود.
حافظه کوتاه مدت (S.T.M)
مهمترین ویژگی این نوع حافظه ،
گنجایش محدود آن است که بطور متوسط بین هفت ماده به اضافه یا منهای دو ماده
(2±7) است. بعضی افراد تنها 5 ماده و برخی تا 9 ماده را در حافظه کوتاه مدت خود
نگه میدارند، اما بطور متوسط گنجایش حافظه کوتاه مدت اکثریت افراد 7 ماده است.
این رقم فراخنای حافظه نامیده میشود.
ویژگی دیگر حافظه کوتاه مدت آن است که اطلاعات در آن به صورت صوتی ، دیداری (عمدتا
به صورت صوتی) رمزگردانی میشوند، مثلا شخصی که مجموعه حروف RLBKSJ را شنیده و
آن را به صورت صوتی رمزگردانی کرده است، در یادآوری ممکن است به جای حرف B ،
حرف T را که صدای مشابهی با حرف B دارد، بیان کند.
بازیابی در این حافظه کم و بیش عاری از خطاست، بطوری که اگر مطلبی در حافظه
باشد، حتما قابل دسترسی است.
یک آزمایش ساده برای تعیین فراخنای
حافظه
از دوست خود بخواهید فهرستی از
کلمات مثل اسامی افراد ، مکانها یا ارقام را تهیه کند و برای شما بخواند. بعد
از آن ببینید از فهرست خوانده شده ، چند نام یا رقم را میتوانید به ترتیب به
یاد بیاورید. رقمی که بدست میآورید، احتمالا بین 5 و 9 خواهد بود که فراخنای
حافظه شما را نشان میدهد. در واقع حافظه کوتاه مدت مثل جعبه هفت خانهای است.
زمانی که این هفت خانه پر شود، به ناچار باید برخی از خانهها خالی شوند تا
اطلاعات جدید بتوانند در آنها قرا بگیرند. این مساله یکی از علل فراموشی است.
حافظه دراز مدت (L.T.M)
مهمترین ویژگی این نوع حافظه گنجایش
نامحدود آن است، بطوری که مطالب زیادی را در آن میتوان نگهداری کرد، بدون آنکه
از بین بروند. به عبارتی اطلاعات در این نوع حافظه از بین نمیروند، هرچند ممکن
است فراموش شوند. به عنوان مثال کتابخانه بزرگی را در نظر بگیرید که در آن
دنبال کتابی میگردید که قبلا در آنجا قرار داده شده است. اگر نتوانید به کتاب
مورد نظر دست پیدا کنید، به این معنی نخواهد بود که کتاب مورد نظر در آن
کتابخانه وجود ندارد، یا از بین رفته است. ممکن است نحوه قرار دادن آن در محل
مناسبی صورت نگرفته، یا پیگردی آن مناسب نیست.
رمزگردانی مطالب در این نوع از حافظه به صورت معنایی صورت میگیرد، برخلاف
حافظه کوتاه مدت که از رمز صوتی و یا دیداری استفاده میکند. به عنوان مثال اگر
فهرستی از کلمات به حافظه دراز مدت سپرده شوند، چند روز بعد از آن در حین
یادآوری ممکن است کلمات هم معنی با آن کلمات یادآوری شوند، نه خود آن کلمات.
اگر به فرض کلمه آفتاب در فهرست بوده، شخص ممکن است کلمه خورشید را یادآوری کند.
این مساله را در یادآوری داستانها ، اخبار و مطالبی که میشنویم و مدتی بعد
آنها را بازگو میکنیم، به وضوح میتوانیم ببنیم. در حالی که موضوع داستان ،
خبر یا مطالب دیگر بطور کامل ارائه میشود، اما لزوما از همان کلمات گوینده یا
نویسنده کتاب استفاده نمیکنیم. از این مورد در روشهای بهسازی حافظه استفاده میشود،
مبتنی بر اینکه مطالب را با توجه به معانی آنها یادسپاری کنیم.
بازیابی در این نوع حافظه برخلاف حافظه کوتاه مدت با خطا و اشکالاتی همراه است
که گنجایش زیاد آن و اطلاعات نامحدود موجود در آن و گذشت زمان از دلایل آن میتواند
باشد.
حافظه حسی
«حافظه حسی» نخستین مرحله به یادسپاری
و ذخیره کردن اطلاعات است. در این حافظه نسخه دقیقی از«اطلاعات حسی» ذخیره میشود.
گنجایش این حافظه نامحدود است، اما مدت زمان ذخیرهسازی اطلاعات بسیار کوتاه (حدود
یک ثانیه) است. بعد از آنکه محرکی (از طریق گیرندههای حسی) وارد حافظه حسی شد،
اگر مورد «توجه» (Attention) و دقت قرار گیرد، اطلاعات آن محرک به حافظه «کوتاه
مدت» انتقال مییابد. این فرآیند دقت و توجه برای انتقال اطلاعات با حافظه
کوتاه مدت بسیار مهم است، زیرا آدمی در هر لحظه تحت تاثیر محرکهای حسی فراوانی
قرار دارد، که اگر قرار بود این محرکها «ادراک» (Perception) شوند، زندگی غیر
ممکن میشد. آدمی از طریق توجه کردن به بعضی از امور (محرکها) و بیتوجهی به
بعضی دیگر تصمیم میگیرد، تا آنچه را که میخواهد، ادراک کند. این فرآیند برای
آغاز یادگیری مهم است.
رابطه بین دو نوع حافظه کوتاه مدت و
حافظه بلند مدت
آیا بین حافظه کوتاه مدت و حافظه
بلند مدت رابطهای وجود دارد؟ این دو نوع حافظه از چه راهی با یکدیگر مرتبط میشوند؟
اینها سوالاتی هستند که نظریههای مختلفی در پاسخ آنها ارائه شده است. بر اساس
یکی از این نظریهها که به نظریه حافظه دوگانه معروف است، اطلاعات برای اینکه
در حافظه دراز مدت ذخیره شوند، باید از حافظه کوتاه مدت به آنجا منتقل شوند.
بنابراین اطلاعاتی که از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت منتقل میشوند، پایدار میمانند
و در غیر این صورت بطور کامل از بین میروند.
از مهمترین راههایی که انتقال مطالب از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت را سبب میشود،
ایجاد پیوند بین مطالب موجود در حافظه کوتاه مدت با مطالبی است که از قبل در
حافظه بلند مدت وجود دارد و روش دیگر مرور ذهنی است. مرور ذهنی تحکیم و انتقال
اطلاعات را به حافظه بلند مدت با سهولت انجام میدهد.
تفاوتهای حافظه کوتاه مدت و بلند
مدت
تمایز روانشناختی
مراحل سه گانه حافظه (رمز گردانی ،
اندوزش ، ارزیابی) در هر دو نوع حافظه وجود دارند. اما تفاوتی که وجود دارد
اینست که کارکرد و فرایند این سه مرحله در هر دو موقعیت یکسان نیست. برای مثال
حافظه کوتاه مدت رمزگردانی را به صورت «شنیداری و دیداری» انجام میدهد، در
حالیکه رمزگردانی حافظه بلند مدت به صورت «معنایی و پیوندهای معنیدار است».
تمایز زیستشناختی
حافظه کوتاه مدت و بلند از لحاظ
ساختار مغزی نیز متفاوت هستند. پژوهشها معلوم ساخته است که «هیپوکامپ»
(Hippocampus) که ساختاری در زیر قشر مخ و نزدیک به مغز است، فقط در حافظه بلند
مدت نقش دارد، ولی در حافظه کوتاه مدت تاثیر ندارد. این در حالی است که مناطق
پیشانی قشر مخ (قطعه پیشانی) در حافظه کوتاه مدت دخالت دارند.
در مورد اکثر افراد گنجایش حافظه
کوتاه مدت نمیتواند به بیش از 2±7 افزایش یابد. با وجود این میتوان اندازه
قطعهها را افزایش داد و از این راه بر تعداد مادهها در فراخنای حافظه افزود.
به عنوان مثال برای یادآوری 12 رقم 92-318-1499-231 میتواند آنها را در سه
دسته چهارتایی دسته بندی کرد: 1892-4993-2311 و به راحتی 12 رقم را یادآوری کرد.
روش تصویر سازی ذهنی و رمز گردانی
هر وقت یک جفت واژه با یک تصویر
ذهنی به هم ربط داده شوند، یادآوری آنها ، آسانتر میشود. هنگامی که ما دو واژه
پروانه و کتاب را با یک تصویر ذهنی به هم ربط میدهیم، احتمالا یک پیوند
معنادار بین آن دو برقرار میکنیم. این اصل عمده زیربنای بسیاری از نظامهای
یادیار است. روش مکانها و روش واژه کلید از انواع نظامهای معروف یادیار هستند.
روش مکانها
این روش به ویژه در مواردی موثر است
که با ردیف منطقی از مادههای دلبخواهی مانند واژههای نامربوط به یکدیگر
سروکار داشته باشید. گام نخست این است که ردیف منظمی از مکانهای مختلف را به
خاطر بسپارید. مثلا مکانهایی که ضمن قدم زدن در خانه خود با آنها برخورد میکنید.
پس از این که توانستید قدم زدن ذهنی را راحت انجام دهید، شروع میکنید به ساخت
یک تصویر ذهنی که در آن اولین واژه با اولین مکان ربط داده شده است و دومین
واژه با دومین مکان و الی آخر.
روش واژه کلید
در یادگیری واژگان زبان خارجی میتوان
از این روش سود جست. برای مثال فرض کنید میخواهید یاد بگیرید که واژه
اسپانیایی Caballo به معنی horse انگلیسی (اسب) است. روش واژه کلید دو مرحله
دارد:
مرحله اول یافتن بخشی از واژه اسپانیایی است که با یک واژه انگلیسی هم صدا است.
از آنجا که Caballo به صورت Cab-eye-yo تلفظ میشود، eye میتواند به عنوان
واژه کلید بکار رود.
مرحله دوم ساختن یک تصویر ذهنی است که واژه کلید را به معادل انگلیسی واژه اصلی
پیوند میدهد. مثلا یک اسب که بر یک چشم (eye) بسیار بزرگ لگد میزند. این
تصویر ذهنی یک رابطه معنادار بین انگلیسی و معادل اسپانیایی آن برقرار میکند
که برای به یاد آوردن آن ابتدا واژه eye و سپس تصویر ذهنی ذخیره شده که رابط
eye و horse است، را بازیابی میکند.
روش بسط معنایی در بهسازی حافظه
هرچه معنای مادهها بیشتر بسط بدهیم،
آنها را بهتر به خاطر میآوریم. به سخن دیگر هرچه پیوندهای بیشتری بین مادهها
ایجاد کنیم، بر تعداد راههای بازیابی افزوده میشود. اگر میخواهید چیزی را به
یاد آورید، معنای آن را بسط دهید. برای بسط دادن به یک مطلب میتوانید سوالات
متعددی برای خود مطرح کنید و به آنها پاسخ دهید.
روش استفاده از بافت در بهسازی
حافظه
از آنجا که بافت نشانه بازیافتی
نیرومندی است میتوان با بازآفرینی بافتی که یادگیری در آن صورت گرفته، حافظه
را بهبود بخشید. مثلا اگر جلسات درسی شما همیشه در اتاق معینی تشکیل شود، شما
در این اتاق بهتر از هر جای دیگری مطالب آن درس را به یاد خواهید آورد، چون
بافت آن اتاق بهترین نشانه بازیافتی برای مطالب درس شما محسوب میشود.
با این وجود اغلب اوقات وقتی میخواهیم چیزی را به یاد بیاوریم، نمیتوانیم
عملا به بافتی باز گردیم که یادگیری در آن صورت گرفته است. مثلا وقتی میخواهید
نام یک همکلاسی دوره دبیرستان خود را به یاد بیاورید و نام او فورا به ذهن شما
نمیآید، صرفا برای به خاطر آوردن آن روانه دبیرستان دوره تحصیل خود نمیشوید.
در چنین موقعیتهایی میتوانید بافت را بطور ذهنی بازسازی کنید.
روش سازمان دهی در بهسازی حافظه
روش سازمان دهی به این دلیل بازیابی
را بهبود میبخشد که بر کارآیی پیگردی در حافظه میافزاید و به نظر میرسد که
ما میتوانیم اطلاعات بسیار زیادی را یاد اندوزی و بازیابی کنیم. به شرط این که
این اطلاعات را سازمان داده باشیم. با مشخص کردن مطالبی از یک فصل درسی که باید
به خاطر سپرده شوند، با توجه به عناوین و سر فصلهای بیان شده ، چارچوب کلی درس
را ترسیم و سازمان دهی میکنیم. این کار هم از سوی معلم و هم از سوی خود فرد
یادگیرنده قابل انجام است، اما زمانی که توسط خود یادگیرنده انجام میشود،
تاثیرات قویتری خواهد داشت.
روش تمرین بازیابی در بهسازی حافظه
در این روش که به صورت تمرین
بازیابی انجام میشود، میتوانید درباره مطلب مورد یادگیری سوالاتی از خود مطرح
کنید. بعد میتوانید بخشهای معینی را که در دور اول برایتان مشکل بود، مجددا
بخوانید تا بهتر درک کنید.
روش پس ختام
یکی از معروفترین فنون بهسازی حافظه
روش پس ختام نام دارد. این روش 6 مرحله مشخص دارد که حروف اول آن وقتی در کنار
یکدیگر قرار میگیرند، نام این روش پس ختام را میسازند. این مراحل عبارتند از:
پیش خوانی
سوال کردن
خواندن
تفکر
از حفظ گفتن
مرور کردن
یادگیرنده در مرحله اول مطلب مورد نظر را پیش خوانی میکند تا یک برداشت کلی از
موضوعات و قسمتهای مهم آن داشته باشد. در مرحله دوم فرد درباره هر بخش سوالهایی
را طرح میکند و در مرحله سوم هر بخش را به قصد پاسخ دادن به سوالهایی که طرح
کرده میخواند. در مرحله چهارم به تفکر در مورد مطالب خوانده شده و روابط بین
آنها میپردازد و در انتهای هر بخش از کل مطالب مورد نظر برای یادگیری اقدام به
از حفظ گفتن میکند و زمانی که تمام بخشها را به ترتیب مطالعه کرد، مرحله 6 یا
مرور کل مطالب را انجام میدهد